ایستاده ام به انتظار

گلاین روزها که همه چشم انتظار ظهور تواند.. این روزها که همه از هم خسته شده اند و بدنبال گوشه ی دنجی برای تنهایی های خویشتن هستند......من نیز انتظارت میکشم.....من نیز خسته از سنگها و سیمانه و گوشه گیر از دلهای سربی و چشمهای ته استکانی انتظارت میکشم.من نیز همانند پرنده هایی که به سوی مسجد زیبایت پر میکشند ..به سویت بال میگشایم... اگر پذیرایم هستییی با بذرهایی از امیدو شادی مرا در بزم خویش جای ده..و بغض نگاهم را خریدار باش که التماست میکند...مهدی جان بیاگل

/ 1 نظر / 24 بازدید